
آبی اثر بزرگ کارگردان بی بدیل سینمای لهستان" کریستف کیشلوفسکی "است.
بی شک آبی اثری ماندگار در سینمای لهستان و در سینمای جهان
می باشد.بسیا ری از منتقدین بزرگ سینما آبی "bleu" را بزرگترین اثر
کیشلوفسکی می دانند.از متن قوی فیلم نامه تا سا ختار و کار گردانی فیلم
و موسیقی بی نظیر"zbigniew preisner"که همراه با فیلم تا آخر پیش
میرود.فیلم با چرخش چرخ در جاده شروع میگردد و شاید این چرخ نمادی
از چرخش زندگی و اینکه زندگی هرگز بر روی یک مسیر جریان ندارد
آغاز می گردد.واین نماد بسیار زودتر از آنچه که ما فکرش را می کنیم
در فیلم تجلی پیدا میکند در صحنه بعد ما شاهد تصادف ماشینی هستیم
و توپی که بعد از تصادف از ماشین بیرون می افتد و می چرخد .باز
هم ما شاهد این چرخش هستیم.صحنه تصادف در جاده توسط پسری
دیده می شو د پسر در این جاده چه می خواهد او در گوشه ای نشسته
و به بازی مشغول است شاید این بازی نیز نماد این باشد که زندگی
بازیچه ای بیش نیست چون صحنه بر خورد ماشین به درخت همزمان
با برد پسر در بازی میشود..بعد از این حادثه تنها ژولی زنده می ماند
او خبر مرگ شوهر و دخترش را توسط کشیش در بیمارستان می شنود.
و بعد از شنیدن این خبر اقدام به خود کشی میکند.ولی در ابتدای راه
زمانی که قرصها را به دهانش می گذارد از این کار پشیمان می شود
چراژولی قادر به این کار نیست آیا او از مردن می ترسد آیا می خواهد
به حیات ادامه دهد؟ آیا نمی تواند این واقعه را بپذیرد ؟ دلیل سوم شاید
بیشتر مورد قبول باشد او نمی تواند مرگ را پذیرا باشد.در صحنه ای
مردی که گویا دوست پاتریس شوهر ژولی است صحنه های فیلم برداری
شده از مراسم دفن شوهر و دخترش را برای ژولی می آورد و ژولی
بعد از رفتن او در زیر پتو این صحنه ها را می بیند و آرام اشک
می ریزد.در متنی که مرد در مراسم می خواند ما می فهمیم که پاتریس
آهنگ ساز بوده و قرار بوده آهنگی برای اتحاد اروپا بسازد.در صحنه
بعد ژولی در اتاق بر روی صندلی نشسته و موسیقی به گوش می رسد
و نوری آبی رنگ را می بینیم که بر روی صورت ژولی می خورد .
با آمدن فردی به اتاق نور می رود و نور طبیعی باز می گردد .این
نور فقط از آن ژولی است آن فرد خبرنگاری است که از ژولی در
مورداینکه حقیقت داردکه اکثر ترانه های پاتریس را او می نوشته
سئوال میکند.در صحنه ای ژولی به خانه اش بر می گردد او از
باغبان می پرسد که آیا اتاق آبی خالی شده است او وارد اتاقی میشود
که رنگش آبی است ،ژولی مستقیماًبه سراغ لوستری می رود که
جلوی پنجره آویزان است.آویزاز سنگهای شیشه ای تشکیل شده که
بسیار زیباست ژولی ضربه ای محکم به لوستر میزند .شاید این
لوستر یاد آور خاطراتی است که ژولی نمی خواهد آنها را به
یاد آورد.

ادامه مطلب فراموش نشود.
ادامه مطلب