روباه گفت هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت.آدمها دیگر وقت شناختن
هیچ چیز را ندارند.آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می خرند ، امّا
چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدم ها بی دوست و آشنا مانده اند.
تو اگر دوست می خواهی
مرا اهلی کن!
شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟
روباه در جواب گفت: باید صبور بود.تو اوّل کمی دوراز من به این شکل
لای علف ها می نشینی.من از گوشه ی چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ
حرفی نخواهی زد.زبان سرچشمه ی سوء تفاهم است.
ولی تو هر روز میتوانی قدری جلوتر بنشینی.
فردا شازده کوچولو باز آمد.
روباه گفت:بهتر بود به وقت دیروز می آمدی.
تو اگر مثلاً هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه
به بعد کم کم خوشحال خواهم شد،
و هر چه بیشتر وقت بگذرد احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود.
سر ساعت چهار نگران وهیجان زده خواهم شد و آن وقت به ارزش خوشبختی
پی خواهم برد.ولی اگر در وقت نامعلومی بیایی دل مشتاق من نمی داند
کی خود را برای استقبال تو بیاراید...آخر در هر چیز باید آیینی باشد.
شازده کوچولو پرسید: ((آیین)) چیست؟
روباه گفت : این هم چیزی ست بسیار فراموش شده ، چیزی ست که باعث می شود
روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعت های دیگر فرق پیدا کند.....
باری،کتاب ماجرای عشق مکتومی است بین دو آدمی که به علت نیروی جبری که برایشان ناشناخته است از ابراز علاقه به هم منع شده اند ؛با این حال عاشق هم اند
.ماجرا پیچیده است و نباید بر زبان آید ،همیشه از نظر پنهان است، بی حاصل است ،در عین حال حضور حی و حاضری دارد.در وضعیتی آشفته و مغشوش به سر می برند این دو آدم ،وجه مشترکشان همین است،خصوصیتشان همین است،همانندی احساساتشان در همین است،آیا پی می برند که بینشان چه می گذرد،و چه چیز پیوندشان می دهدبه هم؟من نمی دانم .خاموشی ِمقتضیِِِ ِعشق را بهتر از دیگران می شناند،هستی بخشیدن به عشق را اما نمی دانند،و به جایش ماجرایی دیگر را به اسم زندگی تجربه می کنند ،طوری که انگار آدمهای دیگری هستند.وقتی می گوییم دو تا آدم دلبستۀ هم اند معنایش در نهایت این است که از سر عشق دل به هم بسته اند،ولی در اینجا با دو آد م سرو کار داریم که بلد نیستند به هم مهر بورزند ،هر چند عاشقانه زندگی می کنند .آن لفظ در خور هم بر زبانشان جاری نمی شود تا عشق و میل را بیان کنند ،بیرون بریزند و بعد هم بتوانند مثلاًاز این در و آن در بگویند،بنوشندو ولی از این چیز ها خبری نیست، اشک می ریزند فقط.متن از کتاب حیات مجسم نوشتۀ
"مارگریت دوراس"
به دنبال راهی برای حفظ طبیعت

در جاده های پر پیچ و خم چالوس آنچه که جلب توجه می کند در ختان درهم فشرده ای است که چون فرش مخملین سبز رنگ کوهها را پوشانده است.آنجا تا چشم کار می کند سبزی است. و تو می توانی نسیم خنکی را که بر روی صورتت از جانب آن جنگلها می وزد احساس کنی .طبیعت به من و تو لحظه های زیبایی را برای لذت بردن هدیه کرده است. اما ما در حفظ و نگهداری آنها چقدر کوشیده ایم .یا چقدر در ویران نکردن آنها احتمام ورزیده ایم.شمال کشورما ایران پوشیده از جنگلهای سبزی است که ما در حفظ ونگهداری آنها کم لطفی کرده ایم.
هر سال با شروع فصل تابستان وآغاز سفرهای تفریحی به قسمت شمالی کشور شاهد نابود شدن بخشی از طبیعت هستیم. آنهم بدون آنکه شاید خود متو جه آن باشیم ما برای شادی و تناول غذا آتش کو چکی را روشن می کنیم و بدون آنکه آن را به درستی خاموش کنیم با سهل انگاری خویش با عث از بردن بخش بزرگی از طبیعت می شویم که در طول سالیان دراز به و جود آمده است.زباله هایمان را خیلی آسان رها می کنیم غافل از آنکه بازیافت بر خی از آنها نظیر قوطیهای کنسرو صدها سا ل طول می کشد.ما با این عمل به ظاهر ساده خویش آنچنان ضرری به تخریب هر چه سریعتر طبیعت زده ایم که جبران آن عملاً در کشور ما غیر ممکن است.باید خاطر نشان ساخت نقش سازمانها و نهاد ها در بر خورد قانونی با این افراد بسیار سطحی بوده است .شاید جریمه ای بسیار سنگین رابرای اینگونه افراد باید در نظر گرفت تا افراد در مقابل طبیعت احساس مسولیت کنند.ولی آیا این به بهبود اوضاع کمک کند.شاید تا حدودی بتوان این مسئله را کنترل کرد.اما از آنجا کهدر جامعه ما هر و قت قانونمند کردن در مورد مسئله ای مطرح می شود،مردم واکنشی بالعکس نشان میدهند.لذا می توان راهی غیر مستقیم چون" آموزش"را پی گرفت.آموزش صحیح و پدید آوردن فرهنگی درونی در افراد برای احترام گذاشتن به طبیعت و حفظ آن از کودکی امر بسیار مهمی است. اگر به انسانها از همان ابتدا آموزش داده شود که طبیعت پیرامون چه نقش مهمی در حفظ سلامت ما انسانها دارد و تخریب آن چه نتایجی در بر خواهد داشت.دیگر افراد هرگز به تخریب طبیعت دست نمی زنند بلکه در حفظ و نگه داشتن آن کما ل دقت را میکنند. به شرط آنکه آنها الگوهای مناسبی را نیز که همان نهادها و ارگانهای دولتی هستند را در جامعه خویش ببینند.متأسفانه در کشور ما با اینکه مسئولین ذیربط می دانند که ایران یکی از کشورهایی است که در دسته بندی کشورهای خشک و نیمه خشک قرار می گیردوبارندگی سالیانه در آن بسیار کم در مقابل متوسط جهانی می باشد اما توچه لازمه را مبذول نمیدارند.برای مثال تخریب جنگلهای سراوان رشت که یکی از آخرین بازمانده های جنگلهای جلگه ای ایران محسوب میشود،برای ساخت شهرکهای صنعتی با توجه به اینکه درسال1382 اجرای طرح صیانت از جنگلهای شما ل و همچنین طرحی در شورای عالی محیط زیست برای جلوگیری از پاکتراشی و تخریب جنگلها تصویب شده ودر دستور کار ار گانها قرا گرفته است.همچنین وجود داغ بادها که حدود دو سال پیش باعث بو جود آوردن آتش در جنگلهای گلستان شدو بیش از هشتاد هکتار از منا بع با ارزش جنگلی از بین رفت و علت گسترش آتش عدم دسترسی به مناطق صعب العبور از سوی مدیران مسئول عنوان شده بود.با توجه به ابن مصوبات و قوانین متعدد این سوال مطرح است چه هنگام می توان شاهد به اجرا درآوردن این قانونها بود؟با تو جه به اینکه اخطارهای جهانی پی در پی مجامع بین المللی در مسائل زیست محیطی در ایران نشان از و خامت اوضاع کشورمان در این زمینه دارد.