عروسک کوکی
بیش از اینها ،آه آری
بیش از اینها می توان خاموش ماند
می توان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان،ثابت
خیره شددر دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بی رنگ بر قالی
در خطی موهوم ،بر دیوار
می توان با پنجه های خشک
پرده را یک سو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد
کودکی با باد بادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را
با شتابی پر هیا هو ترک می گوید
می توان بر جای با قی ماند
در کنار پرده اما کور،اما کر
...............................
می توان همچون عروسکهای کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تتنی انباشته از کاه
سالها در لابه لای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزۀ دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت :
« آه ، من بسیار خوشبختم »
فروغ فرخزاد از مجموعه تولدی دیگر


