بی اساس است،
این را خردمی گوید.
همان است که هست ،
عشق می گوید.
بد اقبالی است،این_
حسابگری می گوید.
چیزی به جز درد نیست،
ترس می گوید.
یأس آور است،
آگاهی می گوید
همان است که هست ،
عشق می گوید.
نیشخند آمیز است ،
غرور می گوید.
سهل انگارانه است،
احتیاط می گوید.
غیر ممکن است ،
تجربه می گوید.
همان است که هست،
عشق می گوید.
اریش فرید شاعر اتریشی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 21:7  توسط غریب
|
خستگی. پل ساکتی که از سا حل زندگی تا سا حل مرگ کشیده شده است.
هر کسی، به این دورترین حد نمی رسد.اما آنکس که برسد می داند که آنجا و فقط آنجاست که آزادی حقیقی به دست می آید.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 21:3  توسط غریب
|
تمام شب بحث کرند، خشم گرفتند، به نزاع درآمدند؛
با صداقت و پر شور کوشیدند سازشی بیابند،
یا نوعی جدایی، تحقیر کردند و یکدیگر را تحقیرکردند
-بهت زده-
بابت وقت تلف شده احساس تأسف کردند. در نهایت،
جامه هایشان را به دور افکندند
و به این ترتیب، با شکوه ، برهنه، پست شده و آسیب پذیر،
برجای ماندند. صبح می دمید.
از بام مقابل، دسته ای پرنده به پرواز در آ مد.
همچون قمار بازی که برگ های برنده قلابی اش را
سر انجام به زمین زند
به این ترتیب، بی دلیل و برهان، بی توجه و تضمین
روز با غرور شدید ناشی از اقدام از تپه ها سر می زد.
یانیس ریتسوس شاعر یونانی
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 11:12  توسط غریب
|