بی اساس است،
این را خردمی گوید.
همان است که هست ،
عشق می گوید.
بد اقبالی است،این_
حسابگری می گوید.
چیزی به جز درد نیست،
ترس می گوید.
یأس آور است،
آگاهی می گوید
همان است که هست ،
عشق می گوید.
نیشخند آمیز است ،
غرور می گوید.
سهل انگارانه است،
احتیاط می گوید.
غیر ممکن است ،
تجربه می گوید.
همان است که هست،
عشق می گوید.
اریش فرید شاعر اتریشی
خستگی. پل ساکتی که از سا حل زندگی تا سا حل مرگ کشیده شده است.
هر کسی، به این دورترین حد نمی رسد.اما آنکس که برسد می داند که آنجا و فقط آنجاست که آزادی حقیقی به دست می آید.
تمام شب بحث کرند، خشم گرفتند، به نزاع درآمدند؛
با صداقت و پر شور کوشیدند سازشی بیابند،
یا نوعی جدایی، تحقیر کردند و یکدیگر را تحقیرکردند
-بهت زده-
بابت وقت تلف شده احساس تأسف کردند. در نهایت،
جامه هایشان را به دور افکندند
و به این ترتیب، با شکوه ، برهنه، پست شده و آسیب پذیر،
برجای ماندند. صبح می دمید.
از بام مقابل، دسته ای پرنده به پرواز در آ مد.
همچون قمار بازی که برگ های برنده قلابی اش را
سر انجام به زمین زند
به این ترتیب، بی دلیل و برهان، بی توجه و تضمین
روز با غرور شدید ناشی از اقدام از تپه ها سر می زد.
یانیس ریتسوس شاعر یونانی