باید اتفاق مهمی روی دهد تا واژه عشق تنها یک بار بر لبان ما بنشیند-و این خبر از هیچ پیامد خوشی ندارد.
فرزانگی نوشته اند که هر قدر واژه ای کمتر بر زبان آیدبیشتر به گوش می رسد .زیرا به باور آنان:
آنچه نتواند بر شیار لبان برقصد ژرفای جان را سوزد.
شاید.
"کریستین بوبن"
در تمام طول زندگی، بدون رعایت حال خودش به سختی کارکرد
پرشور،با شوق،تقریباً به گمان جاودانگی
بی شک جاودانگی خود و دیگران-تا آنکه شبی
ناگهان باد وزید.درها به خودی خود به هم خورد و صدا کرد
او دید که پیکره ها به صورت به زمین می افتند و دریافت
کلمه هایی که با چنان حرارتی در طول سالیان نوشته بود
سخت و خشک شدند،زیرانگشتانش آنها را حس کرد
چون پوست خشکیده و بی خاصیت جانوری مرده
ولی روز بعد،باز کارش را چون همیشه از سر گرفت
. توفیق یافت که مرگ و جاودانگی، مستی و فراموشی را با هم در آمیزد
ولی به آنچه به راستی عبارت از کار است ،
بین بیهوده گی و غرور،وضوح بخشید و ضربه های ساعت دیواری، طنین
طبلی در دل شب را داشتند که قدم برداشتن سربازان خوابگرد را در حد فاصلی
دوجنگ موزون می کند.
یانیس(شاعر یونانی)