صدای قطار
غریبم
نه زیبارویی است در این شهر
برای تسکین قلبم
و نه حتی چهره ای آشنا
در انتظار شنیدن صدای قطارم
دوچشمم
دو چشمه اند.
اورهان ولی کانیک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 11:50  توسط غریب
|
ادبی وهنری
غریبم
نه زیبارویی است در این شهر
برای تسکین قلبم
و نه حتی چهره ای آشنا
در انتظار شنیدن صدای قطارم
دوچشمم
دو چشمه اند.
اورهان ولی کانیک
"از اوضاع اینجا خواسته باشید چیز تازه ای نشنیده ام.زندگی به همان حماقت سابق ادامه دارد.
نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشته یی.چهار ستون بدن را به کثیف ترین طرزی
می چرانیم و شب ها به وسیله دود و دم به خاکش می سپاریم و با نهایت تعجب می بینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم."
یکی از نامه های صاذق هدایت